تاسوعا
به مناسبت روز تاسوعای حسینی و
قمرمنیربنی هاشم حضرت ابالفضل العباس(ع)

یا کاشف الکرب ان وجه الحسین
اکشف کربنا بحق اخیک الحسین

مرا از کوچکی احساس دادند
مرا عادت به بوی یاس دادند
کلید دردهایم را از اول
به دست حضرت عباس دادند

مقدمه
زندگانى حضرت ابوالفضل(ع) دائرة المعارفى است كه چگونه زیستن و آگاهانه رفتن را به ما مىآموزد و فرصت دستیابى به مقام آدمیت را هموار مىسازد.
در این نوشتار، از رهگذر تربیت عباس(ع)، پرتوى از فروغ معنویت امام على(ع) و جلوهاى از روشنى ولایت ام البنین علیها السلام در پرورش فرزند، نصیب انسان مىشود و آینه اى از روشنایى فضایل حضرت ابوالفضل (ع) دیدگان آدمى را نورانى مىكند.
با هم به مدینه مىرویم تا از كوچه بنىهاشم به سراى امیرمؤمنان (ع) پاى دل گذاریم و از آغازین لحظه هاى زندگانى پور دلبندش عباس(ع) با او همراه شویم.
طلوع ماه در مدینه
در این هنگام مادر كودك، ام البنین علیهاالسلام نوزاد را به على(ع) تقدیم كرد. امام فرزند دلبند خود را به سینه چسباند، با صدایى آسمانى در گوش راست فرزند، اذان و در گوش چپش اقامه گفت تا در گلستان وجود او شاخسار ایمان و عشق به «توحید» و «نبوت» نمایان شود؛ تا از بلنداى همتش آبشار شوق به «امامت» جارى شود و تا همیشه ایام در سایه سار «ولایت» سروى سبز باشد. (2)
چون نسیم اذان و اقامه بر روان پاك و سپید طفل وزید، امام(ع) با واژهاى مهرآفرین و روح افزا، نام فرزند را بر لب آورد: «عباس» یعنى شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد. دلاورى از شجاعان اسلام و قهرمانى كه در برابر باطل و ستم، عبوس و خشمگین است و در مقابل خیر و نیكى، شادان و متبسم.(3)
رواق چشمان اطرافیان را هاله اى از عشق و امید فرا گرفته بود. فاطمه كلابیه بیش از دیگران از خشنودى امام على (ع) شادمان و خرسند بود.
در این لحظه، الماس بوسه على(ع) بر بلور وجود طفل نشست و پیكر كوچك عباس با اولین نوازش و عاطفه آشنا شد؛ اما این شادمانى لحظاتى بعد با توفان غم درهم پیچیده شد. ناگهان گوهر اشك از دیدگان امیرمؤمنان(ع) پدیدار شد، صداى گریه آن حضرت دلها را مالامال از اندوه ساخت و فرمود: (4) گویا مىبینم این دستها یوم الطف (5) در كنار نهر فرات در یارى برادرش حسین از بدن جدا خواهد شد.
هفتمین روز میلاد
حضرت على(ع) در هفتمین روز میلاد، فرزند دلبند خود را طلب نمود. طبق سنت پسندیده اسلام، موهاى زیبایش را تراشید و هم وزن آنها، طلا یا نقره به مستمندان داد.(6) سپس گوسفندى، به عنوان عقیقه، ذبح كرد تا به بركت آن صدقات و این قربانى، پیكر پاك عباس عزیز پا برجا و سالم ماند و ایام زندگانىاش طوباى بركاتى جاودان شود.(7)
گفتار امام(ع) و نام حماسى نوزاد، دفتر طلایى خاطرات او را در مقابل دیدگان آشنایان مىگشود. از این رو بر بینش على(ع) آفرین مىگفتند و انتخاب عقیل را مىستودند.
آنها از روزى یاد مىكردند كه امیرمؤمنان(ع) برادرش عقیل را طلبید تا از بلنداى «علم انساب» نگاهى به قبایل مختلف بیافكند، خانواده اى شجاع را انتخاب كند و انگشت اشاره بر بانویى پاك و عفیف نهد تا فرزندانى دلاور، سرآمد و شیردل به دنیا آورد.
پس از مدتى تحقیق و ژرف نگرى، عقیل « فاطمه كلابیه» (ام البنین) را برگزید. (8)
كودكی عباس علیه السلام
در آغازین روزهایى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یك.
عباس گفت: یك
حضرت ادامه داد: بگو دو
عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مىكنم با زبانى كه خدا را به یگانگى خوانده ام، دو بگویم. (10)
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده اى پاك و مبارك براى ایام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصیرت خود آینده عباس را نظاره مىكرد، با لبخندى رضایت آمیز، سرشك غم از دیدگان جارى مىكرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مىپرسید، مىفرمود: دستان عباس در راه یارى حسین(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مىداد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ابىطالب در بهشت پرواز كند. (11)
ایام نوجوانی و جوانی
در ایام دشوار خلافت، لحظه اى از وى جدا نشد (14) و آنگاه كه در سال37 هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسهاى جاوید آفرید. (15)
كنیه های مهرافروز
از سوى دیگر، پاره اى از محققان و اندیشمندان بهره مندى از نعمت وجود فرزندى به نام «فضل» را دلیل این كنیه شمرده اند.
«ابوالقاسم» كنیه اى دیگر است. مورخان، با دقت در واژههاى معرفت آفرین زیارت اربعین، این كلمه را كنیه آن حضرت دانسته اند. آنجا كه جابر انصارى خطاب به این رادمرد الهى مىگوید:
السلام علیك یا اباالقاسم، السلام علیك یا عباس بن على ؛ سلام بر تو، اى پدر قاسم؛ سلام بر تو، اى عباس بن على. (18)
القاب تابناك
بهره مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ساز این لقب است.
2. باب الحوائج (20)
كریمى از دودمان كریمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته هایش را برآورده مىسازد.
3. طیار (21)
بیانگر مقام و عظمت حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
4. الشهید (22)
شهادت، كه نشان نمایان ابوالفضل(ع) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ساز این لقب است.
5. سقا (23)
دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت آور آبرسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.
6. عبد صالح (24)
لقبى كه حضرت صادق(ع) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد: السلام علیك ایها العبد الصالح.؛ سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
7. سپهسالار
صاحب لواء یا سپهسالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.
8. پرچمدار و علمدار
یادآور دلاورى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشك)، عمید ( یاور دین خدا)، سفیر( نماینده حجت خدا)، صابر( شكیبا)، محتسب ( به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مستعجل ( تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و ... از دیگر لقب هاى ابوالفضل است.
حضرت عباس در کلام معصومان
پاك بانوى آفرینش در جواب حضرت مىفرماید: اى امیرمؤمنان، دو دست بریده پسرم عباس براى مقام شفاعت من كافى است. (25)
خداوند عمویم عباس بن على را رحمت كند؛ به تحقیق كه ایثار و جانبازى كرد؛ جنگ نمایانى كرد و خود را فداى برادرش ساخت تا دستانش قطع شد. خداوند در برابر این فداكارى - به سان عمویش جعفر طیار- دو بال به او عنایت كرد تا به یارى آنها همراه فرشتگان در بهشت پرواز كند. همانا عباس نزد خداوند تبارك و تعالى مقامى دارد كه تمامى شهیدان، در روز قیامت، بر او غبطه مىخورند و رسیدن به آن مقام را آرزو مىكنند. (26)
امام صادق(ع) در عباراتى روشن و معرفت آموز عمویش عباس بن على(ع) را صاحب صفات زیر مىشمرد:
1. بصیرت نافذ؛ 2. بینش عظیم؛ 3. ایمان بسیار و محکم؛ 4. جهاد در محضر امام حسین(ع)؛ 5. جانبازى و ایثار؛ 6. شهادت در راه امام خود؛ 7. تسلیم در برابر جانشین رسول خدا(ص)؛ 8. تصدیق امام حسین(ع)؛ 9. وفادارى؛ 10. خیرخواهى امام؛ 11. تلاش تا آخرین حد و ... (27)
در آخرین فراز از این نوشتار، در تابش آفتاب كلام حضرت مهدى (ع) قرار مىگیریم و با دیدگاه آن حضرت درباره سپهسالار عشق آشنا مىشویم:
" سلام بر ابوالفضل، عباس، پور امیرمؤمنان(ع)؛ آن كه جان خود را نثار برادرش كرد، دنیا را وسیله آخرت خود قرار داد و فداى برادرش شد. او كه نگهبان بود و بسیار كوشید تا آب را به لب تشنگان برساند و دو دستش در جهاد فى سبیلالله قطع شد. خداوند قاتلان او یزید بن رقاد و حكیم بن طفیل طائى را از رحمت خویش دور سازد. (28)
قبر در وسط آب
آیةالله حكیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد. آنگاه گروهى از علماى نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به كربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام رفتیم، آن مرجع بزرگ براى بازدید به طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پى او آمدیم، اما همین كه چند پله پایین رفتند، دیدم نشستند و با صداى بسیار بلند كه تا آن روز ندیده بودم، شروع به گریه كردند. همه شگفت زده و هراسان شدیم كه چه شده است؟ من گردن كشیدم دیدم شگفتا منظره عجیبى است كه مرا هم گریان ساخت.
قبر شریف حضرت ابوالفضل علیه السلام، در میان آب مثل جایى كه از هر سو به وسیله دیوار بتنى بسیار محكم حفاظت شود، در وسط آب قرار داشت، اما آب آن را نمىگرفت. درست همانند قبر سالارش حسین علیهالسلام، كه متوكل عباسى بر آن آب بست اما آب به سوى قبر پیشروى نكرد. (30)
پی نوشت ها:
2- مولد العباس بن على(ع)، محمدعلى الناصرى، ص46/ قمرى بنىهاشم، عبدالرزاق المقرم، ص17.
3- العباس بن على، ص 25/ زندگانى قمر بنىهاشم، صص53 - 54. 4- همان.
5- روز كربلا (عاشورا).
6- خصائص العباسیه، ص119/ زندگانى قمر بنىهاشم، ص53.
7- العباس بن على، ص 25.
8- برخى از مورخان ازدواج امیرمؤمنان على(ع) با ام البنین را پس از وفات فاطمه زهرا(س) مىدانند و بعضى دیگر معتقدند این وصلت خجسته پس از ازدواج على(ع) با امامه صورت گرفته است.
9- ثمرات الاعواد، ج 10، ص 105/ مولد العباس بن على(ع)، ص 62.
10- فرسان الهیجاء، ج 1، ص 190/ مستدرك وسائل الشیعه، ج3، ص 815.
11- قمر بنىهاشم، ص19/ مولد العباس بن على(ع)، ص 60.
12- مولد العباس بن على(ع)، ص 60.
13- همان، ص63.
14- بطل العلقمى، ج 2، ص6.
15- وسیلة الدارین، ص269/ مولد العباس بن على (ع)، ص 64.
16- مولد العباس بن على(ع)، ص56/ مقاتل الطالبین، ص89.
17- سر السلسله و عمدة الطالب، ص356/ العباس، ص 80 - 81.
18- العباس، ص 80/ بحارالانوار، ج 101، ص 330.
19- سپهسالار عشق، احمد لقمانى، ص 32.
20- العباس بنعلى(ع)، ص 30.
21- بطل العلقمى، ج 2، ص 108 -109.
22- همان.
23- العباس بن على(ع)، ص 35.
24- همان، ص 124.
25- مولود العباس بن على(ع)، ص 88.
26- خصال صدوق، ج 1، ص 68/ بحارالانوار، ج 22، ص 274.
27- مولد العباس بن على(ع)، ص97/ العباس بن على، ص36 و 42.
28- بطل العلقمى، ج 2، ص 311/ مولد العباس بن على(ع)، ص 98/ العباس بن على(ع)، ص 41 و 42.
29- از مراجع تقلید در نجف اشرف.
30- كرامات الصالحین، ص286، به نقل از: كرامات العباسیه ( معجزات حضرت اباالفضل علیه السلام)، على میرخلف زاده، ص92.
حلول ماه محرم و آغاز سال ۱۴۳۱ قمری

|
ماه آتش و عطش
محرم می آید؛ مثل پرنده ای غریب، از التهاب خاکستری آسمان.ماه سرخ بلوغ؛ ماهی که در آن، عشق آفریده شد و مردانگی و شرف در عطش معنا گرفت. ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بی کرانه ی آن را ندارد؛ ماهی که هر ساله، خون خدا را بر آسمان دنیا می پاشد تا ابرهای روزمره، سرخی آفتاب را نپوشاند. محرم، ماه فریاد، ماه بیداری و پایداری است؛ ماهی که تمام تاریخ، وام دار یک نیم روز آن است. ماهی که خاک و خون، آتش و عطش و مشک و تیر، رازهای سر به مهر آنند. ماهی که هفتاد و دو آیه ی سرخ، بر صحیفه ی دل ها نازل شد و هفتاد و دو کهکشان، در مدار هستی قرار گرفت. ماهی که دست می افتاد و پر و بال می رویید. ماهی که هر ساله انتظار من و تو را می کشد. محرّم، فصل مَحرم شدن با خوبی هاست؛ فصل فشردن دست هایی که در کنار فرات، رویید؛ فصل عاشقی کردن. سال هاست که محرم سیاه پوش است و سینه ها از سوگ، در جوش و خروش. سال هاست که کربلا، روزهای سردمان را گرما می دهد و بر شب های سیاه مان نور می پاشد. کیست که آزاده باشد و محرم را به سوگ ننشیند؟ کیست که سوار بر راهوار اشک، به مهمانی عاشوراییان برود و شیفته برنگردد؟ کیست که در سفینه ی نجات وارد شود و در موج های هوس غرق گردد؟ کیست که حسین را چراغ راهش کند و در بیراهه های پر پیچ و خم، گم شود؟ کیست که گوش جان بسپارد و نام تو را در هیاهوی فرات نشنود؟ نمی دانم این چه رازی است که محرم، ماه آغازین سال است، شاید سرّ آن در این باشد که عزت، در گرو قیام و جهاد است و حیات، در سایه ی خون.
پایان سرخ یک آغازمحرّم، ماهِ حرام اما مگر جهانِ خونریز، حرمتِ سنّتِ آدمیان را نگاه خواهد داشت؟ ماهِ حرام است و خون ریختن آدمیان، ممنوع؛ مگر خونِ بهترینِ آنها، و این ارمغانِ سال جدید است که گویی بنیانِ آسمان را چنین گذاشته اند. سالِ نینوا چگونه آغاز می شود؟ آیا نینوا جشن خواهد گرفت؟ روزِ آغاز سال است و فرات، سرخ جریان دارد و خون فوّاره می زند. فرات را خوب گوش کنید! آیا چکاچک شمشیرها را نمی شنوید؟ این خاطراتِ رودِ کهنه است که همچنان در خویش، محفوظ نگاه داشته است. آیا گریه ها را نمی شنوید؟ و نعره های دلیرانه را؟ در فرات، هنوز صدای نمازهای شب عاشورا، قطره قطره و موج موج جریان دارد. فرات هنوز شرمگین است. بیچاره رودِ پیر، قرن هاست کُند و شکسته می رود. سال کوفه چگونه آغاز می شود؟ آیا هنوز مردانِ پیمان شکن هلهله می کنند و شمشیر می رقصانند؟ و آیا زنان بی شرم، همچنان از پنجره ها سرک می کشند تا کاروان خسته و تشنه ی خارجیانِ از راه رسیده را به تماشا و دشنام بایستند؟ اینک، در مرتفع ترین خاک حجاز ایستاده ام؛ رو به خورشید و دست را بالای چشم هایم گرفته ام تا دورتر را بهتر ببینم. آغاز سال است و ماهِ حرام؛ شمشیرهایی را می بینم که از تیغه هایشان خون می چکد و نیزه هایی که خورشید حمل می کنند و کاروان مهتاب که سوگوار و اسیر می پیماید. آری این جا، سال جدید، این گونه آغاز می شود.
محرم، اشک، دخیلبوی نامت باز می پیچد خیالم را به هم، بس که زیبا، شعرهایم خو گرفته با تو ای عطر گلابستان عشق! ... از راه می رسی و من باز هم عاشق خواهم شد؛ عاشقِ اشک، عاشق اندوه، عاشق ناله های نینوایی و عاشق نغمه های کربلایی. «باز این چه شورش است ...» باز محرمی دیگر و شوری دیگر، چشم ها، عاشقانگی از سر می گیرند و دست ها، به تمنای عشق باز می شوند. محرم، ماهِ باز کردن عقده های دل، در برابر عشق. محرم، ماهِ دخیل بستن دل، به سقاخانه های اشک. محرم، ماه طوافِ عرفانی، در حریم هفتاد و دو نام آسمانی. محرم، ماه مرثیه های عاشورایی اشک؛ اشکی که با یاد امام حسین (ع)، جلوه ای آسمانی به خود می گیرد. محرم، ماه ناله؛ ناله های نینوایی، ناله هایی که طنین مویه ی تاریخ، در عمق صدایش نشسته است. محرم، ماه گریه، گریه های کربلایی؛ گریه هایی که نوایش، طاقت از دل عرش می رباید. محرم، ماه، گهواره جنبانیِ حضرت علی اصغر علیه السلام ، ماه تماشای قامت زیبای حضرت علی اکبر علیه السلام ، ماهِ آرزوهای قشنگ حضرت قاسم علیه السلام و ماه عروج دست های آب آور حضرت عباس علیه السلام . محرم، ماهِ زخم، ماه وداع، ماه شام غریبان، ماهِ کوفه، ماه شام، ماه غمبار اسیران، ماه نیزه، ماه نِی و ماه خونبار شهیدان است.
مولای من، ای زنده ترین که دست های شفا بخشت، دردهای بشر را التیام می بخشد! غربت دیرینه ی ما را که آکنده از اندوهان تو است، بپذیر عطر نامت، از کربلای دل ها به مشام می رسد و کوچه های تخیّل را به مرثیه خوانی دعوت می کند، مولای من، یا اباعبداللّه !
|


این هیات از سال 1376 با هدف عملکرد فرهنگی ،مذهبی و مساعدت در امورات اعضا تاسیس گرديد.