کریسمس با آقا در خانه یک شهید ارمنی


افسران - کریسمس با آقا در خانه یک شهید ارمنی


مادر شهید : امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.

مادر شهید : آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟

آقا : بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم. 

مادر شهید: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم.

روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم.

می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم،

ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم.

توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم.


من تا الآن بعضی چیزها را نمی‌فهمیدم


می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را

بین در و دیوار گذاشته‌اند،

سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند.

میخ، مسمار به سینه‌اش خورده.

نمی‌فهمیدم یعنی چی.

می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع).

دستش را بستند

و در سه دورة ۲۵ ساله، حکومتش را غصب کردند.

نمی‌فهیمدم یعنی چی

گفتند، در ۲۵ سالی که حکومتش غصب شده بود،

شغلش این بود،

آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش . . .

می‌رفت خانه یتیم‌هایش.

این را هم نمی‌فهمیدم.

ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست


امروز با ورود شما به منزل‌مان،

با این همه گرفتاری‌ای که دارید،

وقت گذاشتید و به خانه منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید.

اُسقُف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید.


من فهمیدم علی(ع) که خانه یتیم‌هایش می‌رفت چقدر بزرگ است


از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و ۲۵ سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد.

خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟


مرام شیعه

افسران - همین الآن زنگ بزن آزادش کنند!


سردار قاسم سلیمانی می گوید:
 یکی از اشرار بزرگ سیستان و بلوچستان رو که سالها به دنبال او بودیم و هم در مسئله قاچاق مواد مخدر خیلی فعالیت می کرد و هم از تعداد زیادی از بچه های ما شهید گرفته بود رو با روشهای پیچیده اطلاعاتی برای مذاکره دعوت کردیم به منطقه ی خاصی و پس از ورود آنها به آنجا او را دستگیر کردیم و به زندان انداختیم...
خیلی خوشحال بودیم...
او کسی بود که حکمش مثلا پنجاه بار اعدام بود...
در جلسه ای که خدمت مقام معظم رهبری رسیده بودیم این مسئله رو مطرح کردم و خبر دستگیری و شرح ما وقع را به ایشان گفتم و منتظر عکس العمل مثبت و خوشحالی ایشان بودم...

رهبری بلافاصله فرمودند: همین الآن زنگ بزن آزادش کنند!!!

من بدون چون و چرا زنگ زدم و بلافاصله با تعجب بسیار زیاد پرسیدم که آقا چرا؟
من اصلا متوجه نمی شم که چرا باید این کار رو می کردم؟
چرا دستور دادید آزادش کنیم؟
رهبری گفتند: مگر نمی گویی دعوتش کردیم؟
بعد از این جمله من خشکم زد و البته ایشان فرمودند: حتما دستگیرش کنید و ما هم در یک عملیات سخت دیگر دستگیرش کردیم...
مرام شیعه این است...
از کسی دعوت می کنی و مهمان توست...
حتی اگر قاتل پدرت هم باشد حق نداری او را آزار دهی...