حضرت حمزه سيد الشهداء (ع)
  

حمزه بن عبدالمطلب، عموى پيامبر گرامى اسلام بود، دو سال پيش از ولادت رسول خدا (ص) ديده ‏به جهان گشود. در ميان جوانان قريش در دلاورى و بزرگوارى برجسته و در آزاد انديشى، آزادمنشى و ستم ‏ستيزى سرآمد بود. سلحشورى و توان رزمى وى همزمان با آغاز دوره جوانى نمودار شد.

آن آزادمرد، حتى پيش از پذيرش اسلام، از رسول خدا در برابر آزارهاى مشركان ‏حمايت مي‏كرد، گرويدن وى به اسلام موجب سربلندى دين خدا شد; زيرا پس از آن ‏مسلمانان از انزوا بيرون آمدند و قريش با درك پشتيبانى توانا و استوار حمزه از پيامبر اكرم (ص) از آزارهاى خود كاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان ‏ملايمتر شد.

حمزه (ع) همراه ديگر مسلمانان به مدينه هجرت كرد و خدمات ارزنده‏اى بويژه درامور نظامى ارائه داد. پيامبر اكرم (ص) به مسائل دفاعى حكومت نوبنياد خود اهتمام خاصى داشتند. ايشان ‏با تشكيل گروههاى رزمى درصدد برآمدند امنيت مدينه را تأمين كرده، مسلمانان را براى رويارويى با دشمنان آماده سازند. بر اين اساس هفت ماه پس از هجرت، نخستين‏ گروه گشتى رزمى را به فرماندهى حضرت حمزه (ع)، اعزام نمودند. گرچه اين ‏رويارويى بدون درگيرى پايان يافت ولى نشانه ‏اى از اقتدار سپاه اندك اسلام در برابر كاروان بزرگ مشركان بود.

رسول گرامى اسلام در ربيع الاول سال دوم هجرت غزوه «ابواء» را تدارك ديد  و در جمادى الاول غزوه «ذات العشيره‏» را به قصد تعقيب كاروان قريش سازماندهى كرد. در اين دو غزوه نيز پرچمدار سپاه اسلام، حضرت حمزه بود. آن رزمنده نستوه در جنگ بدر حضورى درخشنده داشت. اين نبرد با امدادهاى الهى و دلاوري ‏هاى بى ‏مانند اميرمؤمنان على (ع) و سلحشورى حمزه، با پيروزى قاطع سپاه اسلام‏ به پايان رسيد. در اين پيكار تنى چند از سران كفر به دست تواناى حضرت حمزه به هلاكت ‏رسيده يا به اسارت درآمدند. سيدالشهدا حمزه ‏بن ‏عبدالمطلب در غزوه «بنى قينقاع‏» پرچمدار سپاه اسلام بود. يهوديان بنى ‏قينقاع نخستين گروه يهود بودند كه با اسلام اعلام جنگ نمودند، سپاه اسلام قلعه آنها را محاصره كرد. آنگاه رسول خدا (ص) آنان را از مدينه تبعيد نمود و اموالشان را مصادره كرد.

يك سال پس از جنگ بدر، غزوه احد با هدف مقابله با مشركانى كه براى انتقام‏گيرى‏ از مسلمانان و جبران شكست ‏بدر به سمت مدينه آمده بودند آغاز گرديد. حمزه و برخى ديگر از مسلمانان سلحشور، معتقد به جنگ برون ‏شهرى بودند، حمزه به‏ رسول خدا عرض كرد: «سوگند به آن كه قرآن را بر تو فرستاد امروز دست ‏به غذا نخواهم برد، مگر آنكه بيرون مدينه با شمشير خود بر دشمن بتازم!» حضرت حمزه از معدود قهرمانانى ‏بود كه در جنگ، نشان بر خود مي ‏نهاد و بدين وسيله خود را به دوست و دشمن معرفي مي‏كرد. او نمونه ‏اى از شجاعت و دليرى در ميدان نبرد بود، خود را به اعماق صفوف ‏دشمن مى‏رساند و با دشمن درگير مي‏شد، از قدرت بازوى برجسته ‏اى بهره‏ مند بود. در احد با دو شمشير پيش رسول خدا مي ‏جنگيد و مي‏گفت: «من شير خدا هستم

 

                                    شهادت

 

در احد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت ‏قدم از رسول خدا دفاع ميكرد و توانست ‏سى مشرك جنگجو را به هلاكت ‏برساند. ولی کینه دیرینه هند همسر ابوسفیان که پدر و برادر خود را در جنگ بدر بدست جنگجوی حمزه بن عبدالمطلب از دست داده بود، او را واداشت که غلام حبشی خود، «وحشى‏» را در صورت به شهادت رساندن حمزه، وعده آزادی و رهایی از بردگی دهد. و بدینگونه حین جنگ حضرت حمزه بن عبدالمطلب با زوبین غلام که در كمين آن سردار دلاور بود، مورد نشان قرار گرفته شد و آن بزرگوار پس از عمرى جهاد در راه خدا و يارى پيامبر گرامى به ملكوت اعلى پيوست و آن سردار رشيد، شهيد شاهد بارگاه ‏الهى شد. رسول خدا (ص) در منزلت او فرمود:

«سالار شهيدان در روز قيامت نزد خداوند حمزه است.‏»  قبر مطهر حمزه سيد الشهدا در قبرستان احد (محل واقعه جنگ احد) در مدينه منوره واقع شده و مزار آن سردار شهيد و ديگر شهيدان احد همواره زيارتگاه عاشقان و عارفان الهى و الهام ‏بخش جهاد و شهادت به ‏مبارزان بوده است.

حمزه بن عبدالمطلب، دارای کنیه ابوعماره یا ابوعلی و لقب سید الشهداء، عمو و برادر رضاعی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که دو سال قبل از عام الفیل در شهر مکه به دنیا آمد. دو (یا چهار) سال از پیامبر بزرگ‌تر بود. پدرش عبدالمطلب و مادرش هاله، دختر وهیب و دختر عموی آمنه بنت وهب بود

حمزه در سال دوم بعثت اسلام آورد. مورخان نوشته‌اند روزی از شکار بازمی‌گشت که ناگاه با صحنه شگفتی مواجه شد: مردم زیادی جمع شده بودند و ابوجهل را تماشا می‌کردند که محمد رسول خدا را اهانت و اذیت می‌کرد. حمزه به خشم آمد و به ابوجهل حمله کرد، کمان خود را بر سر او کوبید و او را نقش بر زمین ساخت.
بعد از این حادثه بود که اظهار اسلام نمود و فریاد ملکوتی «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله» سر داد. اسلام او ضربه‌ی سهمگینی بر پیکر مشرکان وارد ساخت. از آن تاریخ تا هنگام شهادتش، حمزه، این شخصیت شجاع و غیور و رشید، از بزرگ‌ترین و نیرومندترین پشتیبانان پیامبر اکرم بود.
در تاریخ نمونه‌های فراوانی از حمایت‌های او در دوران قبل از هجرت ثبت شده است که از مهم‌ترین آنها می‌توان به رشادت او در شب
پیمان عقبه دوم در منی اشاره کرد. در آن شب مشرکان خشمناک مکی برای انتقام از مردمان مسلمان یثرب به سوی آنان حمله‌ور شدند؛ ولی ناگاه با شمشیر دو دلاور اسلام، حمزه و علی بن ابی طالب علیه السلام مواجه گشتند و عقب نشستند.
به هنگام
هجرت مسلمانان به مدینه ، همسر حمزه از مهاجرت سر باز زد. حمزه ناچار به تنهایی به مدینه هجرت کرد و تنها فرزند خود، عماره، را در مکه به مادرش سپرد. در مدینه نیز حمزه هم‌چون پروانه‌ای بر گرد شمع وجود رسول خدا می‌چرخید.    

 

         ******************************************************************

 حضرت عبدالعظيم حسنی(ع)

عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن حسن بن زيدبن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام، صاحب كتاب «خطب اميرالمؤمنين» و «اليوم و الليلة»، مشهور به حضرت عبدالعظيم و شاه عبدالعظيم، از سادات حسنى و از بزرگان اين خاندان، و مورد احترام امامان عصر خود و از راويان موثق است.

متأسفانه با همه جلالت قدر، زندگانى و حتى تاريخ ولادت و رحلت او به درستى روشن نيست. ليكن به موجب روايتى كه از امام هادى عليه السلام در باب فضيلت زيارت او آمده، روشن مى‌شود كه پيش از شهادت اين امام بزرگوار (254 ه* .ق.) درگذشته است و مى‌توان گفت در آغاز دهه ششم از سده سوم هجرى و در خلافت «المعتز» زندگانى را بدرود گفته است.

مؤلف كتاب «جنة النَّعيم» با آن كه نام زوجه آن جناب را هم نوشته[1]، متعرض تاريخ ولادت، سن و سال دقيق رحلت او نشده و تنها مي‌نويسد:

«پس بايد وفات حضرت عبدالعظيم، اوايل 250 هجرى، چند سال قبل از شهادت حضرت امام على النقى عليه السلام باشد.»[2]

از امامان بزرگوار، با امام جواد، امام هادى و امام عسكرى ـ عليهم السلام ـ معاصر بوده است. امّا آيا محضر حضرت امام على بن موسى عليه السلام را هم درك كرده و از او حديثى شنيده است؟ مؤلف الذريعه در اين باره مي‌نويسد:

«عصر امام رضا و امام جواد ـ عليهماالسلام ـ را درك نمود و ايمان خود را بر امام هادى عليه السلام عرضه كرد. و از برخى كتاب‌ها نقل است كه وفات او در نيمه شوال سال 252 هجرى رخ داده است.»[3]

ابن بابويه در «من لايحضره الفقيه[4]» در باب روزه يوم الشك، روايتى از او از امام رضا عليه السلام آورده و ذيل آن نوشته است: «مصنف كتاب گويد حديثى است غريب و آن را جز از طريق عبدالعظيم حسنى نمى‌شناسم.»

همچنين در تعليقه شهيدثانى بر «خلاصه» آمده است كه حضرت رضا عليه السلام بر زيارت او توصيه فرموده است.[5] ليكن عالم رجالى معاصر جناب آقاى شوشترى مي‌نويسد:

«ظاهر اين است كه روايت حضرت رضا عليه السلام در وجوب بهشت براى زيارت فاطمه دختر موسى بن جعفر (ع) است، نه براى عبدالعظيم.»[6]

سيد استاد بزرگوار آيت الله خويى (ره)، آنچه را كه در كتاب «اختصاص» آمده است كه امام هشتم به عبدالعظيم فرمود: «سلام مرا به اولياى من برسان»، به خاطر ارسال حديث نامعتمد دانسته و نوشته‌اند: «متحصل از كلمات اصحاب ما اين است كه عبدالعظيم، امام رضا عليه السلام را نديده است، تا چه رسد كه در حيات آن امام درگذشته باشد.»[7]

پس ظاهراً بلكه مطمئناً وى محضر امام هشتم را درك نكرده و مستقيماً از او روايتى نشنيده است.

به هر حال چون موضوعى كه اين جانب، تحقيق در آن را تعهد كرده‌ام حرمت اين بزرگوار در ديده علما و ائمه اطهار است، بيش در اين باره سخن را به درازا نمى‌كشانم.

سيد عبدالعظيم حسنى مورد احترام امامان عصر خويش بوده است و عالمان انساب و تذكره نويسان در طول زمان او را به جلالت قدر ستوده‌اند. و روايت‌ها از او در كتاب‌هاى علماى شيعه آمده است؛ از جمله، روايتى كه از ابوبصير از امام صادق عليه السلام در بيان (الذين يستمعون القول فيتَّبعُون أحسنه) در كافى است.[8]

 

           عبدالعظيم(ع) کيست؟


عبدالعظيم(ع)فرزند عبدالله بن علي، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبي عليه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت مي رسد .
پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبه بن قيس .
ولادت با سعادت حضرت عبدالعظيم (ع) در سال 173 هجري قمري در شهر مقدس مدينه واقع شده است و مدت 79 سال عمر با بركت او با دوران امامت چهار امام معصوم يعني امام موسي كاظم (ع) ، امام رضا (ع) ، امام محمدتقي (ع) و امام علي النقي (ع) مقارن بوده ، محضر مبارك امام رضا ، امام محمد تقي و امام هادي را درك كرده و احاديث فراواني از آنان روايت كرده است .
اين فرزند حضرت پيامبر (ص)، از آنجا كه از نوادگان حضرت امام حسن مجتبي (ع ) است به حسني شهرت يافته است .
حضرت عبدالعظيم الحسني (ع) از دانشمندان شيعه و از راويان حديث ائمه معصومين (ع) و از چهره هاي بارز و محبوب و مورد اعتماد ، نزد اهل بيت عصمت (ع) و پيروان آنان بود و در مسايل دين آگاه و به معارف مذهبي و احكام قرآن ، شناخت و معرفتي وافر داشت .
ستايشهايي كه ائمت معصومين (ع) از وي به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصيت علمي و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادي (ع) گاهي اشخاصي را سؤال و مشكلي داشتند، راهنمايي مي فرمودند كه از حضرت عبدالعظيم الحسني (ع) بپرسند و او را از دوستان حقيقي خويش مي شمردند و معرفي مي فرمودند .

در آثار علماي شيعه نيز، تعريفها و ستايشهاي عظيمي دربارت او به چشم مي خورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهيزكار، ثقه، داراي اعتقاد نيك و صفاي باطن و به عنوان محدثي عاليمقام و بزرگ ياد كرده اند؛ در روايات متعددي نيز براي زيارت حضرت عبدالعظيم (ع) ، ثوابي همچون ثواب زيارت حضرت سيدالشهدا، امام حسين (ع) بيان شده است.
زمينه هاي مهاجرت حضرت عبدالعظيم (ع) از مدينه به ري و سكونت در غربت را بايد در اوضاع سياسي و اجتماعي آن عصر جستجو كرد؛ خلفاي عباسي نسبت به خاندان حضرت پيامبر(ص) و شيعيان ائمه (ع) بسيار سختگيري مي كردند، يكي از بدرفتارترين اين خلفاء متوكل بود كه خصومت شديدي با اهل بيت (ع) داشت، و تنها در دورت او چندين بار مزار حضرت امام حسين (ع) را در كربلا تخريب و با خاك يكسان ساختند و از زيارت آن بزرگوار جلوگيري به عمل آوردند.
سادات و علويون در زمان او در بدترين وضع به سر مي بردند .حضرت عبدالعظيم (ع) نيز از كينه و دشمني خلفا در امان نبود و بارها تصميم به قتل آن حضرت گرفتند و گزارشهاي دروغ سخن چينان را بهانت اين سختگيري ها قرار مي دادند، درچينن دوران دشوار و سختي بود كه حضرت عبدالعظيم (ع) به خدمت حضرت امام هادي (ع) رسيد و عقايد ديني خود را بر آن حضرت عرضه كرد ، حضرت امام هادي (ع) او را تأييد فرموده و فرمودند: تو از دوستان ما هستي.
ديدار حضرت عبدالعظيم (ع) در سامرا با حضرت امام هادي (ع) به خليفه گزارش داده شد و دستور تعقيب و دستگيري وي صادر گشت، او نيز براي مصون ماندن از خطر، خود را از چشم مأموران پنهان مي كرد و در شهرهاي مختلف به صورت ناشناس رفت و آمد مي كرد و شهر به شهر مي گشت تا به ري رسيد و آنجا را براي سكونت انتخاب كرد. علت اين انتخاب به شرايط ديني و اجتماعي ري در آن دوره بر مي گردد كه وقتي اسلام به شهرهاي مختلف كشور ما وارد گشت و مسلمانان در شهرهاي مختلف ايران به اسلام گرويدند، از همان سالها ري يكي از مراكز مهم سكونت مسلمانان شد و اعتبار و موقعيت خاصي پيدا كرد . زيرا سرزميني حاصلخيز و پرنعمت بود، عمرسعد هم به طمع رياست يافتن بر ري در حادثه جانسوز كربلا، حضرت حسين بن علي (ع) را به شهادت رساند. بالادر ري هم اهل سنت و هم از پيروان اهل بيت (ع) زندگي مي كردند و قسمت جنوبي و جنوب غربي شهر ري بيشتر محل سكونت شيعيان بود .

حضرت عبدالعظيم (ع) به صورت يك مسافر ناشناس ، وارد ري شد و در محلت ساربانان در كوي سكه الموالي به منزل يكي از شيعيان رفت، مدتي به همين صورت گذشت . او در زيرزمين آن خانه به سر مي برد و كمتر خارج مي شد ، روزها را روزه مي گرفت و شبها به عبادت و تهجد مي پرداخت، تعداد كمي از شيعيان او را مي شناختند و ازحضورش در ري خبر داشتند و مخفيانه به زيارتش مي شتافتند، اما مي كوشيدند كه اين خبر فاش نشود و خطري جانِ حضرت را تهديد نكند .
پس از مدتي، افراد بيشتري حضرت عبدالعظيم (ع) را شناختند و خانه اش محلِ رفت و آمد شيعيان شد، نزد او مي آمدند و از علوم و رواياتش بهره مي گرفتند و عطر خاندان عصمت (ع) را از او مي بوئيدند و او را يادگاري از امامان خويش مي دانستند و پروانه وار گردِ شمعِ وجودش طواف مي كردند .

حضرت عبدالعظيم(ع) ميان شيعيان شهرري بسيار ارجمند بود و پاسخگويي به مسايل شرعي و حلِ مشكلات مذهبي آنان را برعهده داشت؛ اين تأكيد ، هم گوياي مقام برجستت حضرت عبدالعظيم (ع) است و هم مي رساند كه وي از طرف حضرت امام هادي (ع) در آن منطقه ، وكالت و نمايندگي داشته است؛ مردم سخن او را سخن امام مي دانستند و در مسايل ديني و دنيوي ، وجود او محور تجمّع شيعيان و تمركز هواداران اهل بيت (ع) بود.
روزهاي پاياني عمر پربركت حضرت عبدالعظيم (ع) با بيماري او همراه بود، آن قامت بلند ايمان و تلاش، به بستر افتاده بود و پيروان اهل بيت در آستانت محروميت از وجود پربركت اين سيد كريم قرارگرفته بودند، اندوه مصيبتهاي پياپي مردم و روزگار تلخ شيعيان در عصر حاكميت عباسيان برايش دردي جانكاه و مضاعف بود؛ در همان روزها يك روياي صادقانه حوادث آينده را ترسيم كرد: يكي از شيعيان پاكدل ري، شبي درخواب حضرت رسول (صلي الله عليه وآله و سلم) را در خواب ديد. حضرت پيامبر اكرم(ص) به او فرمود: فردا يكي از فرزندانم در محلت سكه المولي چشم از جهان فرو مي بندد، شيعيان او را بردوش گرفته به باغ عبدالجبار مي برند و نزديك درخت سيب به خاك مي سپارند.
سحرگاه به باغ رفت تا آن باغ را از صاحبش بخرد و افتخار دفن شدن يكي از فرزندان پيامبر (ص) را نصيب خويش سازد، عبدالجباركه خودنيز خوابي همانند خوابِ او را ديده بود، به رمز و راز غيبي اين دو خواب پي برد و براي اينكه در اين افتخار، بهره اي داشته باشد، محل آن درخت سيب و مجموعه باغ را وقف كرد تا بزرگان و شيعيان در آنجا دفن شوند.
همان روز حضرت چشم از جهان فروبست. خبر درگذشت اين نوادت رسول اكرم (ص) دهان به دهان گشت و مردم با خبر شدند و جامه هاي سياه پوشيدند و بر در خانت حضرت عبدالعظيم الحسني (ع) گريان و مويه كنان گرد آمدند؛ پيكر مطهّر او را غسل دادند، به نقل برخي مورخان در هنگام غسل، در جيب پيراهن او كاغذي يافتند كه نام و نسب خود را در آن نوشته بود؛ بر پيكر او نماز خواندند، تابوت او را بردوش گرفتند و با جمعيت انبوه عزادار به سوي باغ عبدالجبار تشييع كردند و پيكر مطهرش را در كنار همان درخت سيب كه رسول خدا(ص) به آن شخص اشاره كرده بود، دفن كردند تا پاره اي از عترت مصطفي(ص) در اين باره به امانت بماند و نورافشاني كند و دلباختگان خاندان پيامبر(ص) از مزار اين ولي خدا فيض ببرند.

مقام او نزد ائمه اطهار

آنچه جلالت قدر اين بزرگوار و امامزاده عالى مقدار را هر چه بيشتر آشكار مى‌سازد، و عظمت مقام او را نشان مى‌دهد، فرموده امام عصر اوست درباره‌اش و همين سخنان است كه دانشمندان علم رجال را به تكريم او واداشته است.

فرمايش امام هادى (ع)

ابوتراب رويانى از ابوحماد رازى آرد كه بر على بن محمد (ع) در «سُرّ مَنْ راى» درآمدم، و او را از مسائل حلال و حرام پرسيدم و مرا پاسخ گفت. چون او را وداع گفتم فرمود:

«حماد! اگر براى تو مشكلى در دين پيش آيد، از عبدالعظيم بن عبدالله حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان.»[9]

همچنين اين امام بزرگوار درباره او دعا كرده و دين او را درست خواند. صدوق به اسناد خود از وى نويسد:

بر امام خويش على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام درآمدم. چون مرا ديد فرمود: «مرحبا بر تو اى ابوالقاسم! تو به حق دوست مايى.» گفتم: «پسر رسول خدا! مى‌خواهم دين خود را بر تو عرضه كنم تا اگر پسنديده است بر آن ثابت بمانم تا خدا را ديدار كنم.» فرمود: «بگو!» و چون عقيده خويش عرضه كردم امام فرمود: «ابوالقاسم؛ به خدا اين دين خداست كه آن را براى بندگانش پسنديده است. بر آن پايدار باش. خدايت در دنيا و آخرت بر آن پايدار بدارد.»[10]

نيز صدوق آورده است كه مردى بر ابوالحسن على بن محمدهادى عليهماالسلام درآمد. امام از او پرسيد كجا بودى؟ گفت به زيارت حسين عليه السلام رفته بودم. فرمود: «اگر قبر عبدالعظيم را كه نزد شماست زيارت مى‌كردى، چون كسى بودى كه قبر حسين عليه السلام را زيارت كرده است.»[11] (قابل ذکر است که شايد اين روايت فقط در مورد آن فرد بوده است نه در همه موارد)

نظر دانشمندان شيعه

سده چهارم هجرى[12]

1) صدوق، محمدبن على بن حسين بن موسى بن بابويه (م 381 ه* .ق.) كتابى درباره اين بزرگوار به نام «اخبار عبدالعظيم»[13] دارد كه در آن خبرهاى روايت شده از او را آورده است. وى درباره عبدالعظيم نوشته است: عابد، پارسا و مرضى بود.[14]

2) صاحب، اسماعيل بن عبّاد، اديب و دانشمند معروف (متوفاى 385 ه* .ق.)، وزير مؤيدالدوله و فخرالدوله ديلمى، مشهور به صاحب بن عبّاد، به تقاضاى شخصى، رساله‌اى در نسب اين بزرگوار نوشته و در ضمن آن چنين آورده است:

پارسا و دين دار و عابد و شناخته به امانت و صدق لهجت بود، و عالم به امور دين، و قائل به توحيد و عدل، و روايت بسيار از او نقل است. از ابوجعفر محمدبن على بن موسى عليهم السلام و پدرش ابوالحسن صاحب عسكر عليه السلام روايت كند و آن دو امام را براى او نامه‌هاست.[15]

3) ابونصر [سهل بن عبدالله] بخارى مؤلف كتاب «سرالانساب» كه به نقل مؤلف الذريعه از دانشمندان سده چهارم هجرى است، او را به زهد و علم ستوده و گويد در رى، در مسجد شجره مدفون است.[16]

سده پنجم هجرى

1) علم الهدى و التّقى سيدمرتضى(م 436 ه* .ق.) وى را با صفت‌هاى «سيد پارسا، عالم، زاهد، بلند مرتبت، بزرگ منزلت» ستوده و نويسد:

از امامان؛ امام جواد، امام هادى و امام عسكرى ـ عليهم السلام ـ را درك كرد و شيعه از حديث‌ها و روايت‌هاى او تاكنون بهره برده است.[17]

2) دانشمند رجالى مشهور ابوالعباس احمدبن على بن احمدبن عباس معروف به نجاشى(م ـ 450 ه* .ق.) در كتاب رجال خود داستان آمدن اين سيد بزرگوار را به رى و مخفى زيستن و به عبادت پرداختن او را آورده است. سپس سلسله روايت خود را از وى از طريق احمدبن على تا به ابوتراب رويانى مى‌آورد و مى‌نويسد: عبدالعظيم بن عبدالله، همه روايت‌هاى خود را براى ما حديث كرد.[18]

3) شيخ الطائفه محمدبن الحسن الطوسى (م 460 ه* .ق.) نويسد: عابد، پارسا و مرضى بود.[19]

4) سيد عالم نسب دان ابواسماعيل ابراهيم بن عبدالله بن حسن بن على شاعر، صاحب كتاب «منتقلة الطالبيه»[20]، در زمره طالبيانى كه به رى آمده‌اند درباره عبدالعظيم نويسد:

ابوالقاسم، عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن حسن بن زيد، محدث و زاهد بود. او را مشهدى است در شجره رى و قبر او زيارت كنند. مادر او ام ولد است.

سده هفتم

در كتاب «الشجرة المباركة فى الانساب الطالبية» كه آن را از امام فخر رازى[21] دانسته‌اند آمده است:

عبدالعظيم در رى كشته شد و مزار او بدان جا معروف و مشهور است.[22]

آنچه در باب كشته شدن حضرت عبدالعظيم در اين كتاب(منسوب به امام فخر) آمده، در كتاب‌هاى ديگر نيست. تنها مؤلف «جنة النعيم» نويسد:

بناءً على هذا استبعادى نمى‌رود كه حضرت عبدالعظيم به امر سلطان جائر و خليفه معاصر مقتول شده باشد و اين بعد از اجتماع شيعيان و محبين و نشر احوال و فضايل و مآثر شريفش بوده است.[23]

ولى آيا كتاب «الشجرة المباركة» از فخر رازى است؟ چنانكه مصحح محترم در مقدمه كتاب نوشته‌اند، هيچ كس از تذكره نويسان، چنين كتابي را در شمار تأليفات فخر رازى نياورده است.

سده هشتم

1) تقى الدين، حسن بن على بن داود حلّى؛ [مرحوم سيد جلال الدين محدث نويسد:

وى ظاهراً متوفى در نيمه اول سده هشتم هجرى است چه كتاب خود را در هفتصد و هفت به پايان رسانيده است.]

تقى الدين درباره او نويسد:

ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب، عابدى پارسا و پسنديده بود.[24]

2) حسن بن يوسف بن على بن مطهّر معروف به علامه حلى (م 726 ه* .ق.) در كتاب «خلاصه» درباره او گويد:

عالم، عابد و پارسا بود و او را حكايتى است كه دلالت بر حسن حال او كند و ما آن حكايت را در كتاب كبير آورده‌ايم.

مؤلف «روضات» نويسد:

شايد مقصود از حكايت، داستان عرض دين است بر امام عصر خويش.[25]

سده نهم

1) مؤلف كتاب «عمدة الطالب»، سيد احمد بن على داودى حسنى (م 828 ه* .ق.) نويسد:

از عبدالله بن على شديد، عبدالعظيم متولد شد. سيدى زاهد كه در مسجد شجره رى مدفون است و قبر او را زيارت كنند و فرزند او محمد است و محمد را اولادى نبود.[26]

و هم اين مؤلف در كتابى ديگر نويسد:

و نسل على الشديد بن الحسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب (عليه السلام) از عبدالله بن على است و نسل عبدالله از احمدبن عبدالله و عبدالعظيم و حسن... و عبدالعظيم زاهدى بزرگ بود و پسر او محمد نيز.[27]

سده يازدهم

1) محمد باقر بن محمد استرآبادى مشهور به ميرداماد (م 1041)؛ وى در «الرواشح السماوية» گفته است:

از سخنان ذايع شايع اين است كه طريق روايت از جهت ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله حسنى، مدفون به مشهد شجره رى ـ رضى الله تعالى عنه و أرضاه ـ حسن است، چه او ممدوح است و نصى بر توثيق او نيست. ليكن در نظر من، ناقد بصير و متبصر خبير اين نظر را مستهجن و قبيح مى‌شمارد و اگر درباره او جز حديث عرض دين و حقيقت معرفت او و فرموده امام هادى ابوالحسن ثالث عليه السلام كه «تو به حق دوست مايى» و نسب شريف وى كه از سلاله نبوت است نبود، او را كفايت مى كرد.[28]

مرحوم نورى نويسد:

محقق داماد در «رواشح» در شرح حال و در فضل زيارت او روايت‌هاى متضافره آورده؛ از جمله اين كه كسى كه او را زيارت كند بهشت براى او واجب است.[29]

سده دوازدهم

1) شيخ محمد بن حسن حر عاملى (م 1104) مؤلف كتاب «وسائل الشيعه» نويسد:

ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام، عابد و پارسا بود و او را حكايتى است كه دلالت بر حسن حال او كند. ابن بابويه گفته است او مرضى بود. علامه و نجاشى نيز چنان گفته‌اند. صدوق در «ثواب الاعمال» آورده است كه زيارت او چون زيارت حسين عليه السلام است.[30]

2) علامه مجلسى (م: 1110 ه* .ق.) ذيل عنوان «فضل زيارت عبدالعظيم» روايت منقول از امام هادى عليه‌السلام را كه زيارت عبدالعظيم برابر زيارت حسين عليه السلام است از «ثواب الاعمال» صدوق و «كامل الزيارات» و نيز داستان در آمدن او را به رى تا به خاك سپرده شدنش در باغ عبدالجبار نقل كرده است.

3) محمدبن على اردبيلى (تاريخ ولادت و وفات او به تحقيق معلوم نيست و چون اجازه مجلسى براى او در سال 1098 صادر شده پس مى‌توان او را از علماى سده يازدهم و متوفاى سده دوازدهم به شمار آورد).

اردبيلى درباره عبدالعظيم نويسد:

عبدالعظيم بن عبدالله حسن علوى ... عابد و پارسا بود و او را حكايتى است كه بر نيكويى او دلالت كند (سپس همان روايتى را كه مردى از اهل رى نقل كند آورده است.)[31]

سده سيزدهم

1) محمدبن اسماعيل حائرى (م 1215 ه* .ق.) در كتاب «منتهى المقال فى علم الرجال» درباره او نويسد:

او راست كتاب «خطب اميرالمؤمنين.»[ع] وى مردى عابد و پارسا بود.

سده چهاردهم

1)حاج ميرزا ابوالقاسم نراقى مؤلف كتاب «شعب المقال فى احوال الرجال» نويسد:

ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب ثقه‌اى جليل‌القدر بود. گريزان از سلطان به رى درآمد و در آنجا بمُرد و به خاك سپرده شد. امام هادى عليه السلام به بعضي از اصحاب خود فرمود: اگر قبر عبدالعظيم را زيارت مى‌كردى چون كسى بودى كه حسين بن على عليه السلام را زيارت كرده است.[32]

[2 و 3) سخن حاجى حسين محدث نورى (م 1320 ه* .) و نيز سخن سيدمحمد باقر خوانسارى، صاحب روضات (م 1313 ه* .) درباره او، ذيل سده يازدهم نقل شد.]

مفصل‌ترين و جامع‌ترين شرحى كه تاكنون درباره طبقه او در ميان راويان و روايت‌هاى رسيده از او ديده‌ام به شرحى است كه استاد معظم حضرت آية الله خويى در مجلد دهم از «معجم رجال الحديث» از صفحه 46 تا 51 و از 407 تا 408 آورده و پس از او آنچه در «قاموس الرجال» است.[33]

بالجمله از آنچه اين عالمان بزرگوار در طول هزار سال و بيشتر نوشته‌اند و آنچه امام عصر وى درباره او فرموده است، وثاقت و بلكه جلالت قدر و بزرگى شأن او معلوم مى‌گردد.