شهادت امام جواد (ع)
|
|
شهادت مظلومانه
حضرت امام جواد الائمه عليه السلام
بر حضرت حجة ابن الحسن روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه
تسليت باد

امام رضا وپیشگویی شهادت امام جواد (ع)
پس از تولد امام جواد (ع) امام رضا (ع) فرمود:« فرزندم به ناحق به شهادت میرسد. اهل آسمان برای او می گریند و خداوند متعال بر دشمن او و کسی که بر او ستم روا داشته است، خشم می گیرد و طولی نمی کشد که او را به عذاب دردناکی مبتلا میکند.»
بر این اساس ام فضل نیز در خواست معتصم مبنی بر مسموم کردن امام جواد (ع) را پاسخ مثبت داد و سمیّ را در انگور رازقی - نوعی از انگور که دانه های ریز دارد - جا سازی کرد و در پیش روی آن حضرت نهاد و همین که امام جواد (ع) از آن انگور خورد، ام فضل پشیمان شد و شروع به گریه کرد حضرت فرمود: گریه ات برای چیست؟ سوگند بخدا، خداوند آنچنان تو را به دردی در ناحیه رحم دچار سازد که جبران پذیر نباشد و به بلایی گرفتارت کند که قابل کتمان نباشد.
بر اثر همین نفرین امام جواد (ع) ام فضل در بدترین مواضع بدنش بیماری و مشکلی پیدا کرد که بخاطر آن دارایی اش را هزینه کرد تا آنجا که نیازمند کمک دیگران شد و بر اثر همین بیماری از دنیا رفت.

امام جواد (ع) در مجلسی با استناد به آیات قرآن و روایات پیامبر خدا برای معتصم ثابت کرد که حد دزدی، قطع انگشتان دست است. سپس انگشتان شخصی که اعتراف به دزدی کرده بود، طبق حکم امام جواد (ع) و به فرمان معتصم قطع شد.
سه روز پس از این ماجرا نزد معتصم رفتم و گفتم:« خیر خواهی برای امیر المؤمنین امری واجب است.» بعد به او گفتم در مجلسی که همه فقها و دانشمندان، وزیران، نویسندگان و فرماندهان جمع شده اند و اخبار آن به گوش مردم می رسد، صلاح نیست خلیفه همه نظرها را رد کند و نظر فردی را که فقط عدهای از مردم معتقد به امامتش هستند، بپذیرد.
معتصم از شنیدن این حرف رنگ به رنگ شد و تازه فهمید چه اشتباهی کرده.
فردای آن روز به یکی از وزیرانش دستور داد امام جواد (ع) را به منزل خودش دعوت کند و به او غذای زهرآلود بدهد. امام جواد (ع) به او فرمود:« میدانید که من در مجالس شما حاضر نمیشوم.»
وزیر گفت:« من فقط شما را دعوت کردهام. دوست دارم پا روی چشم من بگذارید و داخل خانه من بشوید. این را مایه برکت خانهام می دانم.»
امام جواد (ع) با اصرار صاحبخانه و بدون تمایل قلبی، دعوتش را پذیرفت.
امام وقتی وارد منزل او شد و قدری از غذایش را تناول فرمود، احساس مسمومیت کرد. مرکب سواری خود را طلب کرد و در پاسخ صاحبخانه که گفت« تشریف داشته باشید،» فرمود:« از خانهات خارج شوم، برای خودت بهتر است.»
پس از آن شب، امام جواد (ع) پیوسته در حال بیماری و تهوع به سر میبرد تا از دنیا رحلت فرمود.
امام جواد (ع) را معتصم از مدینه به بغداد فرا خواند. امام در سال دویست و بیست، شب بیست و نهم ماه محرم وارد بغداد شد و در همین سال در ماه ذیقعده در 25 سالگی به شهادت رسید و در قبرستان قریش در پشت قبر جد بزرگوارش، حضرت امام موسی کاظم (ع)به خاک سپرده شد.
امام جواد(ع)در آخرین شب زندگی فرمود:« من امشب می میرم. ما امامان، کسانی هستیم که هر گاه خداوند برایمان دنیا را نخواهد، به سوی خدا منتقل میشویم.»
خبر از شهادت امام جواد (ع)
امام هادی (ع) پاسخی ندادند پس از آن امام هادی (ع) که به داخل و اندرون منزل تشریف بردند فریاد و صدای گریه از داخل منزل بلند شد، آنگاه امام هادی (ع) خارج شدند و از علت گریه اش پرسیدیم حضرت فرمود: الان پدرم از دنیا رفت.
ما گفتیم: از کجا متوجه شدید؟ حضرت فرمود: از عظمت و جلال پروردگار در وجود من حالتی پیدا شد که سابقه نداشت من با این تغییر حال متوجه شدم که پدرم از دنیا رفته است، کسانی که در این ماجرا وجود داشتند می گویند ما تاریخ این حادثه را در نظر گرفتیم و روز و ماه آن را بخاطر سپردیم پس از آن معلوم شد که امام جواد (ع) همان روز از دنیا رفته است.

شهادت غریبانه ی امام مسموم،
جوادالائمه مظلوم (ع) بر شما تسلیت باد.
منابع:
- بحار الانوار، ج 50، ص 2، شماره 3.
- بحارالانوار، ج 50، ص 2، ح 3 و 5.
این هیات از سال 1376 با هدف عملکرد فرهنگی ،مذهبی و مساعدت در امورات اعضا تاسیس گرديد.